تبليغاتX
آرش رضايی
 

این روزها آقای مهدی کروبی به نمایندگی از طیف اصلاح ساز (یا جابنداز و راه بنداز جامعه) با آقای حسین شریعتمداری (به نمایندگی از طیف ترمز و مانع و سرعت گیر و به قول قزوینی ها سرعت کاه) در خصوص یکی از مباحث حقوقی مغازله و مقاطله دارند. بحث از توقف اعدام زیر ۱۸ساله هاست. اعدام افراد زیر ۱۸سال یک موضوع حقوقی است وظاهراً ربطی به انتخابات و مسائل سیاسی - که متاسفانه معیار و مناط هر رفتار دیگری است- ندارد اما تجربه سال های اخیر ثابت کرده است که اصولاً اگر کاری با سیاست نداشته باشید، این سیاست است که با شما کار دارد. این سیاست است که تعیین می کند چه وقت شب است و چه وقت روز، چه چیزی زیباست و چه چیزی زشت و ملاک راست و درست، ثواب و عقاب والخ چیست. نمی دانم چرا این جا کمی قلمم تند می کند. دوست دارم بگویم: آه ای سیاست تو چه کارها که نمی کنی. تو ای سیاست چه قتل ها، جنایت ها و تجاوزها در روسیه، آمریکای لاتین و همین جا نکرده ای. دوست دارم بگویم، ای سیاست چقدر کثیفی و ...چه رنج ها که ما از قبل تو نکشیده ایم. (انگار این قاعده جوامع جهان سوم است که در غیاب تنوع رفتارها، لذت ها، امیدها و راه های پیشرفت همه فقط خود را دخیل بند امامزاده ای به نام سیاست کنند.)

بحث در مورد اعدام بود. در حالی که در اکثر نظام های حقوقی جهان مسئله اعدام منتفی است در کشور ما هنوز بحث اعدام زیر یا بالای ۱۸ سال مطرح است و انگار هیچ کس متوجه زشتی عمل اعدام نیست. برای همین گفتم جناح جابنداز و راه بنداز، چون مجبوریم فعلاً کمی موضوع اعدام را لق کنیم تا بعداً و سر فرصت و کم شدن بگیر و ببندها آن را انکار و محکوم کنیم. و اندک اندک شهامت پیدا کنیم و فریاد بنیم لطفاً اعدام را متوقف کنید.

موضوع صواب و ناصواب بودن اعدام زیر یا بالای ۱۸ سال البته در تخصص حقوق دانان، فقها یا گروه های حقوق بشری است ولی  مسئله مهم برخورد سیاسی طرفداران جریان اعدام افراد زیر ۱۸ سال با این قضیه است.

برای من این قضیه متفاوت از قضیه انتخابات از منظر انسانی مطرح است. آنچه دردآور است این است که ببینم فردی یا عده ای برای اعدام دیگری آن هم دختران و پسرانی نابالغ هورا بکشند. هیچ رفتاری زشت تر و حیوانی تر از این نیست که از ایده اعدام دیگران، دیگرانی که از بلوغ، تجربه و فرصت درک اشتباه و یا لذت زندگی ناتوان و ناقص هستند، دفاع و حمایت شود.

از زمانی که اجداد ما شراب را جایگزین و نماد خون قربانی نمودند، هزاران سال می گذرد. کاش این همه عقب گرد نمی کردیم و امروز هم فرصتی بود تا شراب جایگزین خون قربانی می شد. و کاش امثال آقای حسین شریعتمداری به جای برخورد سیاسی و جناحی با این موضوع آن را به عهده متخصصین امر و حقوق دانان می گذاشتند.

فراموش نکنیم، ما هنوز راهی طولانی تا شهامت ابراز مخالفت با غلط های بدیهی داریم.

+  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:29   آرش رضايی  | 

 

امروزه این ذهنیت ظاهراً بیشتر برای طیف حاکم و طرفداران ایشان کاربرد دارد. اما به زعم من این مسئله بیشتر مصداق عمل همه افرادی است که از اندیشه پرهیز و عموماً تمرکز بر انکار دیگران به جای نقد دارند.

پوپولیسم یکی از نحله‌های نزدیک به جنبش‌های فاشیستی و معتقد به تک صدایی و اعتبار قدرت‌های کاریزماتیک و فرابشری و مورد تایید و حمایت گروه های نظامی و شبه نظامی است. نقطه مقابل این اصطلاح نخبه‌گرایی و نخبه‌اندیشی است. نخبه گرایی  مبتی بر تئوری، شناخت و پرهیز از سطحی نگری است. نخبه‌گزینی به هیچ وجه داعیه رهبری همه و اکثریت را ندارد و عموماً خود را نقدپذیر و فقط به مثابه یکی از راه‌های شناخته شده معرفی می‌کند و حقانیت خود را صرفاً تا زمانی که در بوته نقد قرار نگرفته باشد، می‌پذیرد. مهمترین آفت پوپولیسم نفی اندیشه، نفی فردگرایی و دوری از تنوع و تکثر است. کشور ما به لحاظ دوره‌های مختلف تاریخی همیشه آماده گرایش به سمت ایده‌های پوپولیستی بوده است. قتل‌عام‌های مذهبی تاریخ ایران مانند قتل عام مزدکیان و بهاییان و یا دیگراندیشانی  چون صوفیان و متصوفه بزرگی مثل حلاج، مشتاق و ...همه حکایت از گرایش ما ایرانیان برای تکفیر، انکار و ارعاب و اعدام دارد.  نمی‌خواهم در چند و چون اندیشه و بن مایه پوپولیسم حرف بزنم. در این خصوص با یک جستجوی کوتاه می‌توان اطلاعات مفیدی را یافت و مورد استفاده قرار داد. این گفتمان، مرکزی مناسب برای پرورش ناسیونالیسم یا ایدئولوژی مذهبی و طالبانی و صرفاً گزینه‌هایی در راستای آب و نان است و فاقد بینش پایان‌بینی است، حاضر به انتخاب درست از غلط و آماده پیمودن راه‌های دشوار و صعب نیست. همیشه سهل‌الوصول و آماده خواه است. کینه و نفرت کور را بر روشنگری و روشن‌اندیشی ترجیح می دهد. چون از هسته مرکزی فکری برخوردار نیست، دنبال تخریب و برهم زدن اجتماعات، سازمان‌ها و نظم پذیرفته شده است. به راحتی منکر نظم اجتماعی می‌شود و سودای ایجاد دنیایی نو ولی پوشالی را دارد، در حالی که هرگز موفق به ساخت هیچ نوع ساختار منظمی نمی‌باشد. از یکی می‌کاهد تا صرفاً بر دیگری افزوده باشد. به این ترتیب و به مرور نظام هستی را از تعادل خارج می‌کند و عدالت را فرو کاسته و زیر سئوال می‌برد و خود را قادر می‌سازد تا از عدالت و گفتمان‌های پذیرفته شده صرفاً به عنوان نظم ظالمانه یاد کند.

پوپولیسم صرفاً ابزاری برای از بین بردن تمرکز مردم در شناخت و انتخاب است. هیچ استبعادی نیست که این ابزار صرفاً در دست جناح راست یا چپ باشد.

در روزهای اخیر در کنار پوپولیسم حاکم کسانی هم  با پرهیز از اندیشه و صرفاً بر اساس نفرت و کینه حاضر به اندیشه در خصوص انتخابات نیستند. این افراد جریان حضور مردم در پای صندق آراء را صرفاً وسیله‌ای برای ادامه حیات نظام حاکم می دانند و حاضر به اندیشه حول رفتارهای قبلی خود در انتخابات و هزینه‌های آن نیستند.

به راستی چه شد که احمدی نژاد در انتخابات گذشته پیروز شد؟ سونامی احمدی نژاد صرف نظر از حقانیت و اعتبار آن فقط در غیاب ما به پیروزی رسید. از قضا پوپولیسم می خواهد با پاشاندن خاک در روشنایی‌ها و کور کردن نخبگان به پیروزی برسد.

بر این اساس هرگونه رفتار بی منطق در راستای دور کردن مردم از انتخابات نه تنها امری پوپولیستی و فاقد تحلیل تئوریک بوده بلکه کمک به شکست جریانات نخبه گرای جامعه است.

ایمان داشته باشیم که پیروزی محمد خاتمی صرفاً بخاطر گستردگی حضور مردم در انتخابات و ترس از هرگونه دست‌کاری در نتایج آن آزمون بود.

برای ادامه راه اصلاح‌طلبی آگاهانه در انتخابات شرکت کنیم.

 

+  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:49   آرش رضايی  | 

 

 ما داریم می‌نویسیم. فرزندانی به دنیا می‌آوریم. کتابهای‌مان را می‌گویم. بعضی بعد از نوشتن چندین کتاب هنوز نگرانند. نمی‌دانند که در کدام مرحله کتاب‌شان از منتشر شدن باز می‌ماند. بعضی هنوز فرزندی به دنیا نیاورده‌اند، می‌ترسند که خیلی زود سقط جنین کنند و کسانی هستند که فرزندا‌ن‌شان را به گروگان برده‌اند. هر روز منتظر تماس ناشر هستند که بگوید کتاب شما آزاد شده یا بگوید هنوز زود است، باید باز هم  صبر کنی. این موقع‌ یادت می رود که چند وقت است که منتظری؟ اصلاً تمام غرورت شکسته می‌شود. نمی‌دانی چه نوشته‌ای. احساس بیهودگی می‌کنی. فکر می‌کنی همه تلاشت، شب‌هایی که نخوابیدی و همه جستجوگری‌هات بیهوده بوده است.

 ما نویسنده‌ها باید در انتخابات شرکت کنیم. تا مانع از جشن کتاب سوزی جدیدی باشیم. تا مانع از بردارکردن یا زندان رفتن نویسنده‌ای باشیم. تا بی دغدغه بنویسیم. تا دق مرگی نگیریم.

ما باید در انخابات شرکت کنیم تا باز انتخابات دیگری داشته باشیم. بدجوری حس می کنم این آخرین انتخابات خواهد بود. شما چه فکر می کنید؟

+  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 22:47   آرش رضايی  | 

می گویند امپراطور ژاپن در تمام عمرش فقط دوبار حرف می زند. یک بار می گوید، خیلی ممنون از جانفشانی شما و یک بار هم می گوید، معذرت می خواهم. برای این است که مردم ژاپن سعادتمند هستند.

 

+  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 8:33   آرش رضايی  | 

 

۱- مدت هاست که از سیاست و سیاست بازی بدم می آید. چرا؟ سیاست اصولاً مقوله ای نیست که خوب یا بد داشته باشد. سیاست یک علم است و سیاست مداران گروهی از افراد هستند که با توجه به دانش سیاسی و اهرم های خودکنترلی و... در این عرصه فعال هستند. در سال های اخیر بازیگران این صحنه چنان لوس و بی نمک و بی استعداد شده اند که این بازی و تمام قواعدش را به گند کشیده اند. امروزه دانش سیاسی و هنر روابط  داخلی و بین المللی به حدی مسخره، بی قائده و بر پایه قد و قواره آدم های کوچک و کوتوله بنا شده  که آدم خجالت می کشد به صحنه و کارزار سیاست حتی نگاه بیندازد. حیف که اهل حدیث نیستم و گرنه حدیثی می ساختم که مومنان به دیدن افراد سیاسی باید عشر دریافتی خود را به نیازمندان بپردازند. در مملکتی که همه چیز به عیار سیاست و یا دور و نزدیکی به میدان سیاست و قدرت سنجیده می شود، چقدر مردان بزرگ و هنر و علم گمنام می ماند. همین است که در همه زمینه ها سخت عقبگرد داریم. اگر تا دیروز درجا می زدیم، حالا با شتاب بسیار پشت به وطن در حال پس روی هستیم. معیارهای اخلاقی جامعه هر روز سخیف تر می شوند و سهم ما درتولید علم، صلح و... هر روز کمتر و کمتر می شود. ادعای بسیار می رود که در دانش و ساخت تسلیحات نظامی چنان و چنینیم و فراموش می کنیم، خیلی هم که پیشرفت کنیم، می شویم کشوری مثل شوروی. شاید نسل امروز یعنی همان کسانی که امروزه بحث بر سر حق رای دادن ۱۵ ساله و ۱۸ ساله هایشان مطرح است، ندانند که ملت بزرگ شوراها چقدر رنج می کشید از بابت کمبود آزادی و له شدن انسان. حالا درست است که نخوردیم نان گندم ولی دیدیم دست مردم. ظاهراً و باطناً مثل حالا بود. هرچند عده ای می گویند صد رحمت به حالا. لبته کم هم نیستند که بگویند خدا رحمت کند پدر استالین را. همین جا یاد قصه مَرد کفن دزد افتادم. مَرد که در بستر مرگ افتاده بود، فرزند خویش بخواند و بگفت: جان پدر، مرگ بر در است و مرا نام زشت بر سرای همگان. چنان کن که خلقی از لعنت زبان در کام گیرند. فرزند که بلند بالا بود و رشید، دست بر پیشنانی و چشم گذاشتی که چنان کنم. الحق که چنان کرد و رحمت خلق به قبر پدر روانه کرد. جوان در پیشه پدر چنان بود که کفن دزدیدی و چوبی گران و زبر و سیاه در ماتحت مردگان کردی و خلق یک صدا خروش برآوردی که صد رحمت به قبر کفن دزد اولی. حالا انصافاً قصه این نیست. نمی خواستم این ها را بگویم.

۲- روشنفکری ما مثل همیشه ضعیف و زردنبو است. به بیمار رو به موت می ماند. خوب که نگاهش کنی مثل کودک یتیم فلک زده بی نوایی است که راه نوانخانه را گم کرده و از سر بدبختی و گرسنگی آن قدر خاک خورده که رنگش زرد و شکمش برآمده و شب را کنار دیوار خوابیده است. شاید هم مرده است. همین روشفکری که دارد رمق آخر را می کشد به نفسی و فسی بند است. اگر اعانت شود که این نفس از دهان خارج شود، ممد حیات است وگرنه کمی فشار بیشتر پاشنه ی پوتین روی گلویش همان نفس کذایی را از سوراخ ماتحتش خارج می کند. یعنی ریقش در می رود.

۳- چندی پیش جایی بودم. تعدادی نویسنده و هنرمند و روشنفکر بودند و بحث انتخابات پیش آمد. همه متفق القول بودند که منتظر نتیجه انتخابات هستند. عده ای می گفند، اگر وضع به همین منوال پیش برود از کشور می رویم. بگذریم که بقیه چی می گفتند و بحث سایر مشاغل و از جمله کبابی و سیرابی و بوتیک هم به دنبال کافی شاپ مطرح شد. توی دلم به دانش و اطلاعات این دوستان در خصوص بازار می خندیدم. خوب معلوم بود که چرا این همه هنرمند مال باخته و دزد زده و گردن شکسته در طول تاریخ این ملک وجود دارد. 

۴-  در انتخابات شرکت کنیم. این را از اول باید می گفتم. این همه طولش دادم و از تاریخ و راست و درست گفتم تا دهان شیرین کنم و از تلخی همین حرف خودم بکاهم. جداً باید در این انتخابات شرکت کرد. وقتی می بینیم که جریان طالبانی  برای بلعیدن کل خاورمیانه خیز برمی دارد و دره سوات در پاکستان طی قراردادی رسمی و جلوی چشم همه و در روز روشن به طالبان واگذار می شود. وقتی رنگ و روی همه آدم هایی که در تلوزیون می آیند، همه طالبانی است. وقتی قرار است، طی یک قرارداد رسمی همین امسال ۴هزار دبستان کشور به طالبان واگذار شود، دلم می سوزم. نمی دانم چرا این همه روشنفکر و دانشمند سکوت می کنند و چیزی نمی گویند، چرا صدای پوتین طالبان از کتاب های درسی شنیده نمی شود. شکل خانه و مدرسه را عوض می کنند، کم نیست، می خواهند با ۴هزار مدرسه ای که از اول مهر تحویل می گیرند، رویای عربیزه و طالبانیزه کردن کشور را پیاده کنند. وقتی می گویند ۴هزار مدرسه ابتدایی، تنم می لرزد. احساس  می کنم که چه خیالات بزرگی در دماغ آقایان است که برای نمونه آزمایشی اش به حداقل ۴هزار مدرسه نیاز دارند. عجب آزمایش بزرگی. درست مثل این بحث های هسته است. وقتی می گویند ۴هزار سانتریفیوژ جدید راه اندازی شد، ۴میلیون بار سرم به دوار می افتد.

۵- ما همه افسرده ایم. شکست جنبش اصلاح طلبی ایران، پایانی بر بیش از صد سال مبارزه آزادی خواهی ایرانیان است. ایمان دارم در صورت پیروزی مجدد جریان دفورمه سازی ایرانیان بعد از ۱۴ قرن تکمیل خواهد شد و این انتخابات آخرین انتخابات ایران خواهد بود. اقتدارطلبان و دفومرمه سازان و دشمنان هویت ایرانی ما پیروزی آتی خود را فتح الفتوح حساب و از مراجعه مجدد به آرای مردم خودداری خواهند کرد.

برای این که اجازه ندهیم آخرین حلقه تباه کننده تکمیل شود در انتخابات شرکت کنیم و رای به اصلاح روند و ساختار فعلی بدهیم.

از سياست بیزارم ولی شاید باز هم نوشتم.

+  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 14:19   آرش رضايی  |