امروزه این ذهنیت ظاهراً بیشتر برای طیف حاکم و طرفداران ایشان کاربرد دارد. اما به زعم من این مسئله بیشتر مصداق عمل همه افرادی است که از اندیشه پرهیز و عموماً تمرکز بر انکار دیگران به جای نقد دارند.
پوپولیسم یکی از نحلههای نزدیک به جنبشهای فاشیستی و معتقد به تک صدایی و اعتبار قدرتهای کاریزماتیک و فرابشری و مورد تایید و حمایت گروه های نظامی و شبه نظامی است. نقطه مقابل این اصطلاح نخبهگرایی و نخبهاندیشی است. نخبه گرایی مبتی بر تئوری، شناخت و پرهیز از سطحی نگری است. نخبهگزینی به هیچ وجه داعیه رهبری همه و اکثریت را ندارد و عموماً خود را نقدپذیر و فقط به مثابه یکی از راههای شناخته شده معرفی میکند و حقانیت خود را صرفاً تا زمانی که در بوته نقد قرار نگرفته باشد، میپذیرد. مهمترین آفت پوپولیسم نفی اندیشه، نفی فردگرایی و دوری از تنوع و تکثر است. کشور ما به لحاظ دورههای مختلف تاریخی همیشه آماده گرایش به سمت ایدههای پوپولیستی بوده است. قتلعامهای مذهبی تاریخ ایران مانند قتل عام مزدکیان و بهاییان و یا دیگراندیشانی چون صوفیان و متصوفه بزرگی مثل حلاج، مشتاق و ...همه حکایت از گرایش ما ایرانیان برای تکفیر، انکار و ارعاب و اعدام دارد. نمیخواهم در چند و چون اندیشه و بن مایه پوپولیسم حرف بزنم. در این خصوص با یک جستجوی کوتاه میتوان اطلاعات مفیدی را یافت و مورد استفاده قرار داد. این گفتمان، مرکزی مناسب برای پرورش ناسیونالیسم یا ایدئولوژی مذهبی و طالبانی و صرفاً گزینههایی در راستای آب و نان است و فاقد بینش پایانبینی است، حاضر به انتخاب درست از غلط و آماده پیمودن راههای دشوار و صعب نیست. همیشه سهلالوصول و آماده خواه است. کینه و نفرت کور را بر روشنگری و روشناندیشی ترجیح می دهد. چون از هسته مرکزی فکری برخوردار نیست، دنبال تخریب و برهم زدن اجتماعات، سازمانها و نظم پذیرفته شده است. به راحتی منکر نظم اجتماعی میشود و سودای ایجاد دنیایی نو ولی پوشالی را دارد، در حالی که هرگز موفق به ساخت هیچ نوع ساختار منظمی نمیباشد. از یکی میکاهد تا صرفاً بر دیگری افزوده باشد. به این ترتیب و به مرور نظام هستی را از تعادل خارج میکند و عدالت را فرو کاسته و زیر سئوال میبرد و خود را قادر میسازد تا از عدالت و گفتمانهای پذیرفته شده صرفاً به عنوان نظم ظالمانه یاد کند.
پوپولیسم صرفاً ابزاری برای از بین بردن تمرکز مردم در شناخت و انتخاب است. هیچ استبعادی نیست که این ابزار صرفاً در دست جناح راست یا چپ باشد.
در روزهای اخیر در کنار پوپولیسم حاکم کسانی هم با پرهیز از اندیشه و صرفاً بر اساس نفرت و کینه حاضر به اندیشه در خصوص انتخابات نیستند. این افراد جریان حضور مردم در پای صندق آراء را صرفاً وسیلهای برای ادامه حیات نظام حاکم می دانند و حاضر به اندیشه حول رفتارهای قبلی خود در انتخابات و هزینههای آن نیستند.
به راستی چه شد که احمدی نژاد در انتخابات گذشته پیروز شد؟ سونامی احمدی نژاد صرف نظر از حقانیت و اعتبار آن فقط در غیاب ما به پیروزی رسید. از قضا پوپولیسم می خواهد با پاشاندن خاک در روشناییها و کور کردن نخبگان به پیروزی برسد.
بر این اساس هرگونه رفتار بی منطق در راستای دور کردن مردم از انتخابات نه تنها امری پوپولیستی و فاقد تحلیل تئوریک بوده بلکه کمک به شکست جریانات نخبه گرای جامعه است.
ایمان داشته باشیم که پیروزی محمد خاتمی صرفاً بخاطر گستردگی حضور مردم در انتخابات و ترس از هرگونه دستکاری در نتایج آن آزمون بود.
برای ادامه راه اصلاحطلبی آگاهانه در انتخابات شرکت کنیم.